مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
137
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
كسى كه بهويژه نصوص وارده از امام عليه السلام در اين دوره را مورد بررسى قرار دهد . مىبيند كه امام عليه السلام با اين قبيل مردان ، جان حقيقت و اصل قضيه را نمىگفت . بلكه براى فهماندن اهدافش براى راه يافتن به عقل آنان راهى غير مستقيم را مىپيمود و به تناسب مقام و موقعيّت ، يكى يا دو سبب از اسبابى را كه در طول سبب اصلى قرار مىگرفتند ، بيان مىفرمود . اين سخن امام عليه السلام كه مىفرمايد : « بعد از اينان در زندگى خيرى نيست » حق و راست است اما به معناى آن كه دليل اصلى پافشارى ايشان بر رفتن به كوفه ، همدردى با بنىعقيل بود ، نيست . علاوه بر اين در هيچ جا يا نص ديگرى امام عليه السلام دليل پافشارى خود را « براى رفتن به كوفه خونخواهى مسلم عنوان نكرده است ، بلكه در بيشتر جاها وطى بيشتر سخنانشان ، دليل اين پافشارى را نامهها و بيعت كوفيان ذكر كردهاند . آن حضرت پيوسته بر پايبندى و وفادارى خويش نسبت به عهد و پيمانى كه ميان او و كوفيان بود ، حتى پس از آن كه سپاه حر مانع رفتن ايشان به كوفه شدند و ميان وى و آن شهر حايل گشتند و طبق برخى روايتها مانع بازگشت وى به مدينه گشتند تأكيد مىورزيدند . « 1 » آن حضرت به طِرِماح كه پس از سختگيرىهاى سپاه حر پيشنهاد رفتن به كوهستان بلند « أجأ » را به وى داد فرمود : « خداوند به تو و قبيلهات پاداش نيك دهد . ميان ما و اين مردم پيمانى است كه با وجود آن نمىتوانيم از رفتن چشم بپوشيم . . . » « 2 » در جاى ديگرى آمده است « ميان من و اين مردم قرارى است كه دوست ندارم خلاف آن عمل كنم ، اگر خداوند از ما پشتيبانى كرد ، اين سنّت هميشگى اوست كه بر ما نعمت مىبخشد و ما را كفايت مىكند ؛ و اگر ناگزير چيز ديگرى بود ، ان شاء الله رستگارى و شهادت است » . « 3 »
--> ( 1 ) - الارشاد ، ص 251 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 304 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 48 . ( 2 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 50 . ( 3 ) - مثير الاحزان ، ص 39 - 40 .